u محسن بغلاني - شجره طيبه

دانشمند رابراي دانشش بزرگ بشمار و درگيري با وي را واگذار [امام کاظم عليه السلا]

اوقات شرعي
چهارشنبه 30 مرداد 1387

:: RSS 

:: خانه

:: مديريت وبلاگ

:: پست الکترونيک

:: شناسنامه

:: کل بازديدها: 1205

:: بازديدهاي امروز :8

:: بازديدهاي ديروز :13

vدرباره خودم

محسن بغلاني - شجره طيبه

vپيوندهاي روزانه


vاشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

v لينک وبلاگ دوستان

تايباد

v لوگوي وبلاگ دوستان



vفهرست موضوعي يادداشت ها

کودک ونوجوان[26]
باافلاکيان خاک نشين[3]
تاريخ انقلاب اسلامي[2]
سياست ونوجوان[1]

vمطالب قبلي

یادداشتهای قبلی [39]

vآهنگ وبلاگ

   [آرشيو شده ها]

!   + گزيده اي از رباعيات امام خميني (ره)

سه‏شنبه 14/3/1387 ::  ساعت 8:49 صبح

دل خواب



 




  • ياد رخ دلــــــــدار و دل خواب کجا؟



  • چشم تو و خورشيد جهانتاب کجا؟ با اين تن خاکى، ملکوتى نشوى اى دوست تراب و ربّ الاَرباب کجا؟



هيهات

  • فاطى تو و ره به کوى دلبر؟ هيهات!


    نظّاره گرىِّ روى دلبــــــر؟ هيهات!


    اين راه، رهى نيست که پيمايى تو جبريل در آن فکنده شهپر، هيهات!




  •  


     



    • هشيارى من بگير و مستم بنما


      سر مست ز بـــــــاده الستم بنما


      بر نيستيم فزون کن، از راه کَرم در ديده خود هر آنچه هستم، بنما



    •  


    ¤نويسنده: محسن بغلاني

    ?  نوشته هاي ديگران

    !   + حديث ثقلين در وصيت نامه سياسي - الهي حضرت امام خميني (ره)

    سه‏شنبه 14/3/1387 ::  ساعت 8:25 صبح

                          


    بِسْمِ اللهِ الْرَحْمنِ الْرَّحيمْ
    قالَ رسولُ الله - صلي الله عليه وآله وسلم -: اِنّي تارکٌ فيکُمُ الثَقلَيْنِ کتابَ اللهِ و عترتي  اهلَ بيتي فإِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوضَ
    الحمدُلله وسُبحانَکَ؛ اللّهُمَّ صل‌علي محمدٍ وآلهِ مظاهر جمالِک وجلالِک و خزائنِ اسرارِ کتابِکَ الذي تجلّي فيه الأَحديّةُ بِجميعِ اسمائکَ حَتّي المُسْتَأْثَرِ منها الّذي لايَعْلَمُهُ غَيُرک؛ و اللَّعنُ علي ظالِميهم اصلِ الشَجَرةِ الخَبيثة.



    و بعد، اينجانب مناسب مي‌دانم که شمه اي کوتاه و قاصر در باب «ثقلين» تذکر دهم؛ نه از حيث مقامات غيبي ومعنوي وعرفاني،  که قلم مثل مني عاجز است از جسارت در مرتبه‌اي که عرفان آن برتمام دايرة وجود، از ملک تا ملکوت اعلي و ازآنجا تا لاهوت و آنچه درفهم من و تو نايد، سنگين و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگويم ممتنع است؛ و نه از آنچه بربشريت گذشته است، از مهجور بودن از حقايق مقام والاي «ثقل اکبر» و«ثقل کبير» که از هرچيز اکبر است جز ثقل اکبر که اکبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است براين دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتيان بازيگر که شمارش آن براي مثل مني ميسر نيست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلکه مناسب ديدم اشاره‌اي گذرا و بسيار کوتاه ازآنچه براين دو ثقل گذشته است بنمايم.
    شايد جملة لَنْ يَفْتَرِقا حتّي يَرِدا عَلَيَّ الْحوَض اشاره باشد بر اينکه بعد از وجود مقدس رسول الله ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ هرچه بر يکي از اين دو گذشته است برديگري گذشته است و مهجوريت هر يک مهجوريت ديگري است، تا آنگاه که اين دو مهجور بر رسول خدا در «حوض» وارد شوند. و آيا اين «حوض» مقام اتصال کثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دريا است، يا چيز ديگر که به عقل و عرفان بشر راهي ندارد. و بايد گفت آن ستمي که از طاغوتيان بر اين دو وديعة رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گذشته، بر امت مسلمان بلکه بر بشريت گذشته است که قلم از آن عاجز است.
     و ذکر اين نکته لازم است که حديث «ثقلين» متواتر بين جميع مسلمين است و ] در[ کتب اهل سنت از «صحاح ششگانه» تا کتب ديگر آنان، با الفاظ مختلفه و موارد مکرره از پيغمبر اکرم ـ صلي الله عليه و‌آله وسلم ـ به طور متواتر نقل شده است. و اين حديث شريف حجت قاطع است برجميع بشر بويژه مسلمانان مذاهب مختلف؛ و بايد همة مسلمانان که حجت بر آنان تمام است جوابگوي آن باشند؛ و اگرعذري براي جاهلان بي‌خبر باشد براي علماي مذاهب نيست .
    اکنون ببينيم چه گذشته است بر کتاب خدا، اين وديعة الهي و ماترک پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مسائل أسف‌انگيزي که بايد براي آن خون گريه کرد، پس از شهادت حضرت علي (ع) شروع شد. خودخواهان و طاغوتيان، قرآن کريم را وسيله‌اي کردند براي حکومتهاي ضد قرآني؛ و مفسران حقيقي قرآن و آشنايان به حقايق را که سراسر قرآن را از پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ  دريافت کرده بودند و نداي اِنّي تارکٌ فيکُمُ الثقلان در گوششان بود با بهانه‌هاي مختلف وتوطئه‌هاي از پيش تهيه شده، آنان راعقب زده و با قرآن، ‌در حقيقت قرآن را ـ که براي بشريت تا ورود به حوض بزرگترين دستور زندگاني مادي ومعنوي بود و است ـ از صحنه خارج کردند؛ و برحکومت عدل الهي ـ که يکي از آرمانهاي اين کتاب مقدس بوده و هست ـ خط بطلان کشيدند و انحراف از دين خدا وکتاب و سنت الهي را پايه گذاري کردند، تا کار به جايي رسيد که قلم از شرح آن شرمسار است.
    و هرچه اين بنيان کج به جلو آمد کجيها و انحرافها افزون شد تا آنجا که قرآن کريم را که براي رشد جهانيان و نقطة جمع همة مسلمانان بلکه عائلة بشري، ازمقام شامخ احديت به کشف تام محمدي (ص) تنزل کرد که بشريت را به آنچه بايد برسند،‌ برساند و اين وليدة «علم الاسماء» را از شرّ شياطين و طاغوتها رها سازد و جهان را به قسط وعدل رساند و حکومت را به دست اولياء الله، معصومين ـ عليهم صلوات الاولين والآخرين ـ بسپارد تا آنان به هر که صلاح بشريت است بسپارند ـ چنان از صحنه خارج نمودند که گويي نقشي براي هدايت ندارد و کار به جايي رسيد که نقش قرآن به دست حکومتهاي جائر و آخوندهاي خبيثِ بدتر از طاغوتيان وسيله‌اي براي اقامة جور و فساد و توجيه ستمگران ومعاندان حق تعالي شد. و مع‌الأسف به دست دشمنان توطئه‌گر و دوستان جاهل، قرآن اين کتاب سرنوشت  ساز، نقشي جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنکه بايد وسيلة جمع مسلمانان و بشريت وکتاب زندگي آنان باشد، وسيلة تفرقه و اختلاف گرديد و يا بکلي از صحنه خارج شد، که ديديم اگر کسي دم از حکومت اسلامي برمي‌آورد و از سياست، که نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ و قرآن و سنت مشحون آن است، سخن مي‌گفت گويي بزرگترين معصيت را مرتکب شده؛ و کلمة «آخوند سياسي» موازن با آخوند بي‌دين شده بود و اکنون نيز هست.
    و اخيراً قدرتهاي شيطاني بزرگ به وسيلة حکومتهاي منحرفِ خارج از تعليمات اسلامي، که خود را به دروغ به اسلام بسته‌اند، براي محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطاني ابرقدرتها قرآن را با خط زيبا طبع مي‌کنند و به اطراف مي‌فرستند و با اين حيلة شيطاني قرآن را از صحنه خارج مي‌کنند. ما همه ديديم قرآني را که محمدرضاخان پهلوي طبع کرد و عده‌اي را اغفال کرد و بعض آخوندهاي بيخبر از مقاصد اسلامي هم مداح او بودند. و مي‌بينيم که ملک فهد هر سال مقدار زيادي از ثروتهاي بي‌پايان مردم را صرف طبع قرآن کريم و محالّ تبليغاتِ مذهبِ ضد قرآني مي‌کند و وهابيت، اين مذهب سراپا بي اساس و خرافاتي را ترويج مي‌کند؛ و مردم و ملتهاي غافل را سوق به سوي ابرقدرتها مي‌دهد و از اسلام عزيز و قرآن کريم براي هدم اسلام و قرآن بهره‌برداري مي‌کند.
    ما مفتخريم و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است که پيرو مذهبي است که مي‌خواهد حقايق قرآني، که سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلکه بشريت دم مي‌زند، ‌از مقبره‌ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخة نجات دهندة بشر از جميع قيودي که بر پاي و دست و قلب و عقل او پيچيده است و او را به سوي فنا و نيستي و بردگي و بندگي طاغوتيان مي‌کشاند نجات دهد.
    و ما مفتخريم که پيرو مذهبي هستيم که رسول خدا مؤسس آن به امر خداوند تعالي بوده، و اميرالمؤمنين علي بن‌ ابيطالب، اين بندة رها شده از تمام قيود، مأمور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگيها است .
    ما مفتخريم که کتاب نهج‌البلاغه که بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگي مادي و معنوي و بالاترين کتاب رهايي‌بخش بشر است و دستورات معنوي و حکومتي آن بالاترين راه نجات است، از امام معصوم ما است.
    ما مفتخريم که ائمه معصومين، از علي بن ابيطالب گرفته تا منجي بشر حضرت مهدي صاحب زمان ـ عليهم آلاف التحيات و السلام ـ که به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است ائمة ما هستند. 
    ما مفتخريم که ادعية حياتبخش که او را «قرآن صاعد» مي‌خوانند از ائمة معصومين ما است. ما به «مناجات شعبانية» امامان و «دعاي عرفات» حسين بن علي ـ عليهماالسلام ـ و «صحيفة سجاديه» اين زبور آل محمد و «صحيفة فاطميه» که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالي  به زهراي مرضيه است از ما است.
    ما مفتخريم که «باقرالعلوم» بالاترين شخصيت تاريخ است و کسي جز خداي تعالي و رسول ـ صلي الله‌عليه و آله  ـ و ائمة معصومين ـ عليهم السلام ـ مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، ‌از ما است.
    و ما مفتخريم که مذهب ما «جعفري» است که فقه ما که درياي بي‌پايان است، يکي از آثار اوست. و ما مفتخريم که به همة ائمة معصومين ـ عليهم صلوات الله ـ و متعهد به پيروي آنانيم.
    ما مفتخريم که ائمة معصومين ما ـ صلوات الله و سلامه عليهم ـ در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده کردن قرآن کريم که تشکيل  حکومت عدل يکي از ابعاد آن است، درحبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه  براندازي حکومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. وما امروز مفتخريم که مي‌خواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده کنيم و اقشار مختلفة ملت ما در اين راه بزرگِ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدا مي‌کنند.
    ما مفتخريم که بانوان و زنان پير و جوان و خرد و کلان درصحنه‌هاي فرهنگي و اقتصادي ونظامي حاضر، و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن کريم فعاليت دارند؛ و آنان که توان جنگ دارند، در آموزش نظامي که براي دفاع از اسلام و کشور اسلامي از واجبات مهم است شرکت، و از محروميتهايي که توطئة دشمنان و نا آشنايي دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آنها بلکه بر اسلام و مسلمانان تحميل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتي که دشمنان براي منافع خود به دست نادانان و بعضي آخوندهاي بي‌اطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند، خارج نموده‌اند؛ و آنان که توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحو ارزشمندي که دل ملت را از شوق وشعف به لرزه درمي‌آورد و دل دشمنان وجاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب مي‌لرزاند، اشتغال دارند. و ما مکرر ديديم که زنان بزرگواري زينب‌گونه ـ عليها سلام الله ـ فرياد مي‌زنند که فرزندان خود را از دست داده و در راه خداي تعالي و اسلام عزيز از همه چيز خود گذشته و مفتخرند به اين امر؛ و مي‌دانند آنچه به دست آورده‌اند بالاتر از جنات نعيم است، چه رسد به متاع ناچيز دنيا.
    و ملت ما بلکه ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند به اينکه دشمنان آنان که دشمنان خداي بزرگ و قرآن کريم و اسلام عزيزند، درندگاني هستند که از هيچ جنايت و خيانتي براي مقاصد شوم جنايتکارانة خود دست نمي‌کشند و براي رسيدن به‌ رياست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمي‌شناسند. و در رأس آنان امريکا اين تروريست بالذات دولتي است که سرتاسر جهان را به آتش کشيده و هم پيمان او صهيونيست جهاني است که براي رسيدن به مطامع خود جناياتي مرتکب مي‌شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند؛ و خيال ابلهانة «اسرائيل بزرگ»! آنان را به هر جنايتي مي‌کشاند. و ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند که دشمنان آنها حسين اردني اين جنايت پيشة دوره گرد، وحسن و حسني مبارک هم‌آخور با اسرائيل جنايتکارند و در راه خدمت به امريکا و اسرائيل از هيچ خيانتي  به ملتهاي خود رويگردان نيستند. و ما مفتخريم که دشمن ما صدام عفلقي است که دوست و دشمن او را به جنايتکاري ونقض حقوق بين المللي و حقوق بشر مي‌شناسند و همه مي‌دانند که خيانتکاريِ او به ملت مظلوم عراق و شيخ نشينان خليج،‌ کمتر از خيانت به ملت ايران نباشد.
    و ما و ملتهاي مظلوم دنيا مفتخريم که رسانه‌هاي گروهي و دستگاههاي تبليغات جهاني، ‌ما و همة مظلومان جهان را به هر جنايت و خيانتي که ابرقدرتهاي جنايتکار دستور مي‌دهند متهم مي کنند. کدام افتخار بالاتر و والاتر از اينکه امريکا با همة ادعاهايش و همة ساز و برگهاي جنگي‌اش و آنهمه دولتهاي سرسپرده‌اش و به دست داشتن ثروتهاي بي پايانِ ملتهاي مظلوم عقب افتاده و در دست داشتن تمام رسانه‌هاي گروهي، در مقابل ملت غيور ايران و کشور حضرت بقية الله ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ آنچنان وامانده و رسوا شده است که نمي‌داند به که متوسل شود! و رو به هرکس مي‌کند جواب رد مي‌شنود! و اين نيست جز به مددهاي غيبي حضرت باري تعالي ـ جلَّت عظمتُه ـ که ملتها را بويژه ملت ايران اسلامي رابيدار نموده واز ظلمات ستمشاهي به نور اسلام هدايت نموده.
    من اکنون به ملتهاي شريف ستمديده و به ملت عزيز ايران توصيه مي‌کنم که از اين راه مستقيم الهي که نه به شرق ملحد و نه به غربِ ستمگرِ کافر وابسته است، بلکه به صراطي که خداوند به آنها نصيب فرموده است محکم و استوار و متعهد و پايدارً پايبند بوده، و لحظه‌]‌اي‌[ از شکر اين نعمت غفلت نکرده و دستهاي ناپاک عمال ابرقدرتها، چه عمال خارجي و چه عمال داخلي بدتر از خارجي، تزلزلي در نيت پاک و ارادة آهنين آنان رخنه نکند؛ و بدانند  که هرچه رسانه‌هاي گروهي عالم و قدرتهاي شيطاني غرب و شرق اشتلم مي‌زنند دليل برقدرت الهي آنان است و خداوند بزرگ سزاي آنان را هم در اين عالم و هم درعوالم ديگر خواهد داد.  «إنَّه وليُّ النِّعَم وبِيَدِه ملکوتُ کلِّ شيءٍ».
    و با کمال جِد و عجز ازملتهاي مسلمان مي‌خواهم که از ائمة اطهار و فرهنگ سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي اين بزرگ راهنمايان عالم بشريت به طور شايسته و به جان و دل و جانفشاني و نثار عزيزان پيروي کنند. از آن جمله دست از فقه سنتي که بيانگر مکتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتها است، چه احکام اوليه و چه ثانويه که هر دو مکتب فقه‌ اسلامي است، ذره‌اي منحرف نشوند و به وسواس خناسان معاند با حق و مذهب گوش فرا ندهند و بدانند قدمي انحرافي، مقدمة سقوط مذهب و احکام اسلامي و حکومت عدل الهي است. و از آن جمله از نماز جمعه و جماعت که بيانگر سياسي نماز است هرگز غفلت نکنند، که اين نماز جمعه از بزرگترين عنايات حق تعالي بر جمهوري اسلامي ايران است. و از آن جمله مراسم عزاداري ائمة اطهار و بويژه سيد مظلومان و سرور شهيدان، حضرت ابي عبدالله الحسين ـ صلوات وافر الهي و انبيا  و ملائکة الله و صلحا بر روح بزرگ حماسي او باد ـ هيچ‌گاه غفلت نکنند. و بدانند آنچه دستور ائمه ـ عليهم السلام ـ براي بزرگداشت اين حماسة تاريخي اسلام است و آنچه لعن و نفرين بر ستمگران آل بيت است، تمام فرياد قهرمانانة ملتها است بر سردمداران  ستم‌پيشه در طول تاريخ الي الابد. و مي‌دانيد که لعن ‌و نفرين و فرياد از بيداد بني اميه ـلعنة‌ الله‌ عليهم ـ با آنکه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده‌اند، فرياد بر سر ستمگران جهان و زنده نگهداشتن اين فرياد ستم‌‌شکن است.
    و لازم است در نوحه‌ها و اشعار مرثيه و اشعار ثناي از ائمة حق ـ عليهم سلام الله ـ‌ به طور کوبنده فجايع و ستمگريهاي ستمگران هر عصر و مصر يادآوري شود؛ و در اين عصر که عصر مظلوميت جهان اسلام به دست امريکا و شوروي و ساير وابستگان به آنان و از آن ‌جمله آل‌سعود، اين خائنين به ‌حرم بزرگ الهي _ لعنة الله و ملائکته و رسله عليهم ـ است به طور کوبنده يادآوري و لعن و نفرين شود. و همه بايد بدانيم که آنچه موجب وحدت بين مسلمين است اين مراسم سياسي است که حافظ ملّيت مسلمين، بويژه شيعيان ائمة اثني‌عشر ـ عليهم صلوات الله وسلم ـ ] است[.
    و آنچه لازم است تذکر دهم آن است که وصيت سياسي ـ الهي اينجانب اختصاص به ملت عظيم‌الشأن ايران ندارد، بلکه توصيه به جميع ملل اسلامي و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب مي‌باشد.
    از خداوند ـ عزوجل ـ عاجزانه خواهانم که لحظه‌اي ما و ملت ما را به خود واگذار نکند و از عنايات غيبي خود به اين فرزندان اسلام و رزمندگان عزيز لحظه]‌اي[ دريغ نفرمايد .
                                                                                                                                                                    روح الله  الموسوي الخميني


                                  


    ¤نويسنده: محسن بغلاني

    ?  نوشته هاي ديگران

    !   + سالگرد ارتحال بزرگ مرجع عالم تشيع ،دريگانه حوزه هاي علميه ورهبر

    سه‏شنبه 14/3/1387 ::  ساعت 7:58 صبح




    مبارزات و قيام 15 خرداد

    مبارزات ايشان از نوجواني و با مقابله با برخي خوانين و اشرار ستمگر که در پناه حکومت مرکزي به غارت اموال و نواميس مردم مي پرداختند ، آغاز و سير تکاملي آن به موازات تکامل ابعاد روحي و علمي ايشان از يکسو و اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي ايران و جوامع اسلامي از سوي ديگر در اشکال مختلف ادامه يافته است .
    کودتاي رضاخان در سوم اسفند 1299 شمسي که بنا بر گواهي اسناد بوسيله انگليسها حمايت و سازماندهي شده بود . ديکتاتوري پديد آورد که سياست داخلي آن بر سه اصل « حکومت خشن نظامي و پليسي » ، « مبارزه همه جانبه با مذهب و روحانيت » و « غرب زدگي » پايه ريزي شده بود و در تمام دوران سلطنتش استمرار داشت .
    در چنين شرايطي روحانيت ايران براي دفاع از اسلام و حفظ موجوديت خويش به تکاپو افتاد . آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حايري به دعوت علماي وقت قم از اراک به اين شهر هجرت کرد ، اندکي پس از آن هم
     امام خميني (س) با هجرت به قم عملاً در تحکيم موقعيت حوزه نو تأسيس قم مشارکتي فعال داشت .
    رضا خان علاوه بر انواع تضييقات براي روحانيون ، طي دستور العملهاي رسمي مجالس روضه و خطابه هاي مذهبي را تعطيل کرد . تدريس امور ديني و قرآن در مدارس و اقامه نماز جماعت را ممنوع و زمزمه هاي کشف حجاب بانوان مسلمان ايراني را آغاز کرد ، روحانيت متعهد ايران نخستين قشري بود که با آگاهي از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست . امام خميني (س) علاقه خاصي به پيگيري مسايل سياسي و اجتماعي داشت و بر همين اساس با حضور در متن جريان از نزديک با مسائل مبارزه و چگونگي ستيز روحانيت و رضا خان آشنا مي شد در اين ميان مبارزات روحاني مجاهد آيت الله مدرس تأثير خود را بر روح پرشور امام بر جاي مي نهاد .
    هنگامي که رضاخان براي از هم پاشيدن حوزه علميه قم فرمان برگزاري امتحانات دولتي براي روحانيون را صادر کرد امام خميني (س) به افشاي اهداف پشت پرده و مخالفت با آن برخاست . متاسفانه در اين ايام روحانيت ايران در پي تبليغات وسيع رسانه هاي دولتي و شرايط پيش آمده بعد از نهضت مشروطيت دچار انزواگرايي شده بود به گونه اي که تدريس و تدرس رشته هائي چون عرفان و فلسفه از سوي بعضي کج انديشان و راحت طلبان مقدس مآب مهجور و مطرود معرفي شد و امام خميني (س) ناگزير به تغيير مکان درس وتدريس در خفا گرديد . محصول اين تلاشها پرورش شخصيتهائي چون علامه آيت ا... مطهري بود . پس از رحلت آيت ا... العظمي حايري ( 10 بهمن 1315 ه . ش ) حوزه علميه قم را خطر انحلال تهديد مي کرد . علماي متعهد به چاره جوئي پرداختند . شخص امام در دعوت از آيت ا... بروجردي براي هجرت به قم و پذيرش مسئوليت خطير زعامت حوزه مجدانه تلاش کرد ايشان که دريافته بود تنها نقطه اميد به رهائي در بيداري حوزه هاي علميه و پيش از آن تضمين حيات حوزه ها و ارتباط معنوي مردم با روحانيت مي باشد . در تعقيب هدفهاي ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساسي ساختار حوزه علميه را با همکاري آيت ا... مرتضي حايري تهيه و به آيت ا... بروجردي پيشنهاد کرد که البته تلاش همان خناسان و مقدس مآبها مانع اجراي اين طرح شد .
    در شهريور 1320 کشور ايران در جريان جنگ جهاني دوم به اشغال قواي متجاوز متفقين در آمد رضا شاه با همه ادعاهايش ذليلانه از تخت سلطنت به زير کشيده شد و از کشور اخراج گرديد . فرمان سلطنت از سفارت انگليس و با چراغ سبز روسها به نام محمدرضا پهلوي صادر گرديد . امام خميني (س) اينک فرصت را مغتنم شمرد و با تدوين و انتشار کتاب کشف الاسرار ( 1322 ه . ش ) فجايع سلطنت 20 ساله پهلوي را افشا کرد و با دفاع از اسلام و روحانيت و پاسخگوئي به شبهات و هجمه هاي منحرفين پرداخت و در همين کتاب ايده حکومت اسلامي و ضرورت قيام براي تشکيل آن را مطرح ساخت . سال بعد  نخستين بيانيه سياسي حضرت امام خميني  که در آن آشکارا علماي اسلام و جامعه اسلامي را به قيام عمومي فراخوانده بود صادر شد که انگيزه و انتشار آن بيدارباشي براي طلاب جوان بود و بدين ترتيب به تدريج حلقه اي از ياران همفکر در جمع شاگردان امام شکل گرفت . بنابه اسناد و خاطرات موجود حضرت امام خميني (س) در تمام دوران زعامت  آيت ا... بروجردي (ره) سعي خويش را مصروف حمايت از اقتدار مرجعيت ، انتقال اطلاعات سياسي و هشدارهاي به موقع ، جلوگيري از نفوذ عناصر کج فهم و در همين حال ارتباط با عناصر سياسي موجه در تهران نظير  آيت ا... کاشاني و پيگيري مستمر مذاکرات مجلس شوراي ملي و نشريات معتبر وقت مي کرده و تحولات جاري را به دقت زير نظر داشته اند .
    در جريان انتخابات دوره شانزدهم مجلس ،  آيت ا... کاشاني از سوي مردم تهران انتخاب گرديد و همکاري ائتلاف جناح روحاني  آيت ا... کاشاني با جبهه ملي کفه را به نفع طرفداران نهضت ملي شدن صنعت نفت و به زيان شاه سنگين کرد . دکتر مصدق رهبر جبهه ملي با بهره مندي از همين حمايتها به صدارت رسيد . قيام 30 تير 1331 در تهران شکل گرفت و ايران پيروزي ملي شدن صنعت نفت را جشن گرفت ولي بزودي ناسازگاري در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بين فدائيان اسلام و  آيت ا... کاشاني و رهبران جبهه ملي تا مرز روياروئي توسعه يافت . فقدان رهبري واحد ، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترک سياسي و فرهنگي از جمله موانعي بود که صرف نظر از تحرکات آمريکا و فشارهاي خارجي ادامه مسير نهضت را ناممکن ساخت . آنچه از مجموعه پيامها و سخنراني هاي بعدي امام خميني (س) استنباط مي شود اين است که آن حضرت از ابتدا بر ناپايداري ائتلاف پيش آمده واقف بود .
    سرانجام کودتاي 28 مرداد بوقوع پيوست . فدائيان اسلام دست از مبارزه نکشيدند ولي دو سال بعد رهبران آن در دي ماه سال 1334 پس از محاکمه به جوخه اعدام سپرده شدند و تلاشهاي امام خميني (س) و ديگر علما در جلوگيري از اعدام آنان به نتيجه نرسيد . شاه و دربار او بعد از کودتا در شرايطي متفاوت با دوره قبل بطور کامل در اختيار آمريکا قرار گرفتند و دولت انگليس جاي خود را به آمريکا داد . بافت اجتماعي و اقتصاد سنتي کشاورزي ايران مانعي عمده براي اصلاحات آمريکا در ايران به حساب مي آمدند و طرح اصلاحات ارضي گامي آزمايشي براي تغيير اين شرايط بر زمينه سازي براي تصويب اصول انقلاب سفيد شاه بود .
    دهم فروردين سال 1340 آيت ا... العظمي بروجردي رحلت کرد و امام خميني (س) پس از رحلت ايشان ، علي رغم استقبال حوزه علميه و مردم همچون ادوار گذشته زندگي خويش کوچکترين قدمي براي مرجعيت خود برنداشت . اين در حالي بود که تحرير فتواي امام خميني (س) برتمام ابواب کتاب عروه الوثقي 5 سال قبل از رحلت  آيت ا... بروجردي پايان يافته بود و در همين سالها نيز حاشيه امام خميني (س) بر کتاب وسيله النجاه – بعنوان رساله عمليه – نگارش يافته بود .
    پس از رحلت  آيت ا... بروجردي ، رژيم شاه شتاب بيشتري به اصلاحات مورد نظر آمريکا داد و همزمان کوشيد تا امر مرجعيت را به خارج از ايران منتقل کند . لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي که به منظور قانوني کردن حضور عناصر بهائي در مصادر کشور انتخاب شده بود به تصويب کابينه اسداله علم رسيد ( 16 مهر 1431 ) امام خميني (س) به همراه علماي بزرگ قم و تهران به محض انتشار خبر دست به اعتراضات همه جانبه زدند که موجي از حمايت را در اقشار مختلف مردم برانگيخت . رژيم شاه ابتدا دست به تهديد و تبليغات عليه روحانيت زد ولي دامنه قيام رو به فزوني نهاد در برخي شهرها بازارها تعطيل و مردم در مساجد به حمايت از حرکت علما گرد آمدند . يکماه و نيم پس از آغاز ماجرا ، دولت يک گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مکتوب شاه و نخست وزير در صدد توجيه و دلجوئي ا ز علما برآمد . اما امام خميني (س) سرسختانه مخالفت کرد ايشان معتقد بود که دولت مي بايست رسماً لايحه را لغو کند و خبر آنرا انتشار دهد . سرانجام رژيم شاه تن به شکست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هيأت دولت مصوبه قبلي را لغو و خبر آنرا به علما ء اطلاع داد . امام خميني (س) لغو مصوبه در پشت درهاي بسته را کافي ندانست و بر ادامه قيام تأکيد ورزيد فرداي آنروز خبر لغو لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي در روزنامه هاي دولتي منعکس شد و مردم نخستين پيروزي خود را پس از ملي شدن صنعت نفت  جشن گرفتند .
    با وجود شکست شاه در ماجراي انجمن ها ، فشار آمريکا براي انجام اصلاحات مورد نظر ادامه يافت . شاه در ديماه 1341 ه . ش اصول شش گانه اصلاحات خويش را برشمرد و خواستار رفراندم شد . امام خميني (س) بار ديگر مراجع و علماي قم را به نشست و چاره جويي و قيام دوباره فرا خواند و سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت ايشان در مقابل برخي محافظه کاران قرار شد مراجع و علماء مخالفت با رفراندم را صريحاً اعلام و شرکت در آنرا تحريم کنند . حضرت امام خميني (س) بيانيه اي کوبنده صادر کرد و متعاقب آن بازار تهران تعطيل شد و مأمورين پليس به تجمع مردم حمله بردند در آستانه رفراندم تحميلي ابعاد مخالفت مردمي فزوني گرفت . رفراندم غير قانوني در شرايطي که به جزکارگزاران رژيم  کسي ديگر در آن شرکت نداشت برگزار شد . امام خميني (س) با سخنرانيها و بيانيه هاي خويش همچنان به افشاگري دست مي زد از آن جمله مي توان به اعلاميه 9 امضائي اشاره کرد که در آن ضمن برشماري اقدامات خلاف قانون اساسي شاه و دولت ، سقوط کشاورزي و استقلال کشور و ترويج فساد و فحشاء بعنوان نتايج قطعي اصلاحات شاهانه پيش بيني شده بود . با پيشنهاد امام خميني (س) عيد باستاني نوروز سال 1342 در اعتراض به اقدامات رژيم تحريم شد . در اعلاميه امام خميني (س) از انقلاب سفيد شاه به انقلاب سياه تعبير و همسوئي شاه با اهداف آمريکا و اسرائيل افشا شد . شاه که براي انجام اصلاحات آمريکا به مقامات واشنگتن اطمينان داده بود ، تصميم به سرکوبي قيام داشت براي همين مأمورين مسلح رژيم در روز دوم فروردين که مصادف با شهادت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بود اجتماع طلاب علوم ديني در مدرسه فيضيه را برهم زدند و به کشتار و جرح طلاب پرداختند . در پي اين حوادث منزل امام خميني (س) در قم هر روز شاهد حضور مردم انقلابي بود که براي حمايت از علماء و ديدن آثار جنايت رژيم به قم مي آمدند . امام خميني (س) در اجتماع مردم بي پروا از شخص شاه بعنوان عامل اصلي جنايات و هم پيمان با اسرائيل ياد ميکرد و مردم را به قيام فرا مي خواند .
    در 14 فروردين 1342 آيت ا... العظمي حکيم طي تلگرافي به علما خواستار هجرت آنان به نجف شد . اين پيشنهاد که براي حفظ جان و کيان حوزه ها مطرح شده بود با خشم رژيم شاه از جانبداري علماي نجف و کربلا از قيام علماي ايران مواجه شد حضرت امام خميني (س) بدون اعتناء به تهديد رژيم پاسخ تلگراف آيت ا... حکيم را ارسال نمود و در آن تأکيد کرد که هجرت علماء و خالي کردن حوزه علميه قم به مصلحت نيست .
    امام خميني (س) در پيامي ( تاريخ 12 /2/1342 ) به مناسبت چهلم فاجعه فيضيه در همراهي علماء و ملت ايران در روياروئي سران ممالک اسلامي و دول عربي با اسرائيل غاصب تأکيد ورزيد و پيمانهاي شاه واسرائيل را محکوم کرد و بدين ترتيب در آغاز قيام خويش نشان داد که نهضت اسلامي در ايران از مصالح امت اسلامي جدا نيست و محدود به مرزهاي جغرافيائي ايران نيست .
    قيام 15 خرداد
    ماه محرم 1342 که مصادف با خرداد بود فرارسيد . روز عاشورا  جمعيت صد هزار نفري در تهران با در دست داشتن عکسهائي از امام به تظاهرات عليه رژيم شاه پرداختند . عصر همان روز ( 13 خرداد ) امام خميني (س) نطق تاريخي خويش را که آغازي بر قيام 15 خرداد بود در مدرسه فيضيه قم ايراد کرد . بخش عمده اي از سخنان ايشان به نتايج زيان بار سلطنت دودمان پهلوي و افشاي روابط پنهاني شاه و اسرائيل اختصاص داشت بار ديگر فرمان خاموش کردن صداي قيام صادر شد . نخست جمع زيادي از ياران امام دستگير و خود ايشان نيز در سحر گاه 14 خرداد در حاليکه مشغول نماز شب بودند دستگير شدند و غروب آنروز به زندان قصر تهران منتقل شدند .با انتشار خبر دستگيري امام در شهر قم سيل جمعيت با شعار « يا مرگ يا خميني » به سوي منزل قائد خويش به حرکت در آمدند و در کنار حرم حضرت معصومه به رگبار نيروهاي نظامي شاه بسته شدند . در صبحگاه 15 خرداد خبر دستگيري رهبر انقلاب به تهران ، شيراز ، مشهد و ديگر شهرها رسيد و وضعيتي مشابه قم پديد آمد . امام خميني (س) پس از 19 روز حبس در زندان قصر به  زنداني در پادگان نظامي عشرت آباد منتقل شد . ايشان در حبس از پاسخ گفتن به سوالات بازجويان با اعلام اينکه هيئت حاکمه ايران و قوه قضائيه آنرا غير قانوني مي داند ، اجتناب ورزيد . پس از دستگيري  امام خميني (س) اعتراضات گسترده اي از سوي روحانيت و اقشار مختلف مردم در سراسر کشورآغاز و خواستار آزادي رهبر خويش شدند ، شاه نيز که در صدد عادي جلوه دادن اوضاع بود در 11 مرداد 1342 امام را  به منزلي تحت محاصره نيروهاي امنيتي در منطقه داووديه تهران منتقل کرد .و به دنبال آن خبرهاي جعلي مبني بر تفاهم مراجع تقليد با مقامات دولتي منتشر ساخت که با مخالفت شديد علماي وقت مواجه گرديد .
    سرانجام رژيم شاه با اين تصور که شدت امر در ماجراي 15 خرداد مردم را متنبه و وادار به سکوت کرده  در شامگاه 18 فروردين 43 بدون اطلاع قبلي امام خميني (س) را آزاد و به قم منتقل ساخت .  سه روز  از آزادي امام نمي گذشت که ايشان طي سخنراني ديگري به تفصيل ابعاد قيام 15 خرداد پرداختند و هر گونه تفاهم با رژيم را رد کردند  ايشان در اين سخنراني بار ديگر عليه روابط پنهاني شاه و اسرائيل افشاگري کردند و بدين ترتيب مهر بطلاني بر همه تصورات و تبليغات رژيم زدند .

    ¤نويسنده: محسن بغلاني

    ?  نوشته هاي ديگران

    !   + هشدار حضرت حجت به نماز اول وقت

    يکشنبه 25/1/1387 ::  ساعت 6:23 صبح

    زهري مي گويد:


    « من تلاش فراواني براي زيارت حضرت صاحب الامر عليه السلام داشتم؛ اما به اين خواسته نرسيدم. تا آن که به حضور محمد بن عثمان عمروي ـ نايب دوم حضرت در غيبت صغري ـ رفتم و مدتي ايشان را خدمت نمودم. روزي التماس کردم که مرا به محضر آن حضرت برساند.


     


    قبول نکرد؛ ولي چون زياد تضرع کردم، فرمود: فردا، اول روز بيا.


    روز بعد، اول وقت به نزد او رفتم. ديدم شخصي آمد که جواني خوشرو و خوشبو در لباس تجار همراه او بود و جنسي با خود داشت.


    در اين جا عَمروي به آن جوان اشاره کرد، که اين است آن کسي که مي خواهي.


    من به حضور آن حضرت رفتم و آنچه خواستم سؤال کردم و جواب شنيدم.


     


     بعد حضرت، به در خانه اي که خيلي مورد توجه نبود، رسيدند و خواستند داخل آن خانه شوند که عمروي گفت: اگر سؤالي داري بپرس، که ديگر او را نخواهي ديد.


    رفتم که سؤالي بپرسم؛ اما حضرت گوش ندادند و داخل خانه شدند و فرمودند:


    « ملعون است، ملعون است، کسي که نماز مغرب را تا وقتي که ستاره در آسمان زياد شود، تأخير اندازد.


    ملعون است، ملعون است کسي که نماز صبح را تا وقتي که ستاره ها غايب شوند، تأخير اندازد. »


    ¤نويسنده: محسن بغلاني

    ?  نوشته هاي ديگران

    !   + عملت را عملِ امام زمان قرار بده!

    يکشنبه 25/1/1387 ::  ساعت 6:16 صبح

    آيت الله سيد محمد باقر ابطحي اصفهاني فرمودند:
    « شبي در عالم رؤيا ديدم فضاي مابين قم و مسجد جمکران گويا تمام چمن زار است و داراي درختهاي سبز که مهتاب بر آن مي تابيد و نهرهاي آب در آن جريان داشت. درختي را ديدم که داراي شاخه هاي بسيار جذاب و سرسبز و صداي روح بخشي از ميان آن به گوش مي رسيد که به ذهنم خطور کرد، صداي حضرت داود ـ عليه السلام ـ است.
    در وسط آن درخت، جايگاهي بود که در آنجا آقايي نشسته و به نظرم آمد که اين آقا حضرت بقية الله الاعظم امام زمان ـ عليه السلام ـ است.
    صحبتي را به ميان آوردم که از ذکر آن معذورم، زيرا اشاره به عهد و پيماني بود و سپس عرض کردم: چه کنم که به شما قرب پيدا کنم؟ به زبان فارسي فرمود:
    « عملت را عمل امام زمان قرار بده. »

    من به خاطرم اين معني رسيد، يعني، آنچه را به ذهنت مي آيد اگر امام زمان بود، عمل مي کرد، تو هم همان را عمل کن. به عربي به حضرت عرض کردم:
     و هو الامل. يعني: اين آرزوي من است.

     گفتم: چه کنم که در اين امر موفق باشم؟ به عربي جواب فرمود:
    الاخلاص في العمل.
    از خواب بيدار شدم، چراغ خاموش بود، قلم و دفتر حاضر کردم و آن دو جمله سؤال و جواب را نوشتم.
    فردا درباره اين دو جمله سؤال و جواب، فکر کردم به نظرم آمد: در جمله اول، حقيقت تشيع که پيروي از امام به حق باشد نهفته و در جمله دوم، راه موفقيت را که همان توحيد ذاتي و عملي باشد يافتم، اين دو جمله توصيه حضرت بود که براي من و همگان عبرت است ».



    ¤نويسنده: محسن بغلاني

    ?  نوشته هاي ديگران

       [آرشيو شده ها]

    !   ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ