سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

اتل متل یه دختر
اتل متل یه دختر ، غریب ودل شکسته
اتل متل یه دختر ، که تشنه بود وخسته
می خواست بگه بابا جون ، کی رفته آب بیاره؟
که دید بابای خوبش ، پیر شده وشکسته
گفت : بابا توی خیمه، بچه ها تشنشونه
بیا ببین باباجون، گرما چه بی امونه
تشنگی و بی آبی ،گرما هلاکمون کرد
عموی سقا کجاست؟ رفتش وترکمون کرد؟
گفت: بعضی از بچه ها ، لباسو بالا زدن
روی زمین نمناک، ازتشنه گی خوابیدن
بابا که حالا دیگه دست به کمر گرفته
گفت:سقای مهربون از اینجا پر گرفته
نگاهی کرد به دختر نگاهی غم گرفته
به خیمه عمو رفت با چشم نم گرفته
وارد خیمه که شد ، ستون خیمه خوابید
دخترک نازنین ، ازته دل آه کشید
فهمید چرا بابا جون،دست به کمر گرفته
فهمید چرا از چشماش ، شادی ها پر گرفته
بابا سواراسب شد ،می خواست بره به میدون
اون نازنین گریه کرد، می گفت نرو بابا جون
بابا سوار اسب و علی به روی دستش
یعنی تو لشکر کفر یه دونه مرد هستش


به یاد چشمهایی زیبای کودکان غزه

دانلود

برای مشاهده و دانلود فیلم با کیفیت بالا اینجا کلیک کنید.


«هادی باغبانی» یکی از عزیزترین وپاکترین آدم هایی بود که دیده ام.

دانلود

برای دانلود و مشاهده با کیفیت بالا  اینجا را کلیک کنید.


چند روز پس از فاجعه هشتم شهریور سال 60، مرحوم آیت‏ الله ربانی املشی (دادستان کل کشور) در 18 شهریورماه عامل انفجار دفتر نخست‏ وزیری را که به شهادت شهیدان رجایی و باهنر منجر شد، در یک پیام تلویزیونی ‏ معرفی کرد:
«عامل انفجار نخست‏ وزیری شخصی به نام مسعود کشمیری، دبیر شورای امنیت بوده است. این شخص بمبی در کیف خود جاسازی کرده بود که به‏ طور عادی و معمولی، بدون این‏ که هیچ‏ کس به او ظنین شود و هیچ‏ کس هم کیف او را بازرسی و رسیدگی نمی‏ کرده و... خیلی عادی بوده که کیفش را دست بگیرد و برود در جلسه شرکت کند و از آنجایی که منشی جلسه هم بوده، کنار مرحوم رجایی و شهید باهنر بنشیند؛ و این کار را کرده و کیف خود را هم کنار آن‏ ها قرار داده و طوری تنظیم کرده بود که انفجار، اولین‏ بار، این دو شخصیت بزرگ و ارزنده و عزیز را بگیرد... خود او هم رفتاری معمولی داشته است؛ گاهی بیرون می‏ رفته، داخل می‏ شده، با این و آن صحبت می‏ کرده است؛ می‏ رفته است چیزی از بیرون می‏ آورده و گاهی چای می‏ داده است. در بین یکی از این مواقعی که رفت‏ و‏ آمد می‏ کرده است، به بیرون رفته و دیگر برنگشته؛ و در همان موقع این انفجار به‏ وجود آمده و این عزیزان را از ما گرفت. و کشمیری فرار کرد و هم‏ اکنون نیز متواری است و زنده است؛ مگر این‏ که سازمان منافقین از آنجایی که ببیند او شاید وجودش برایشان مضر باشد. وی را از بین برده باشند.»

عامل شهادت رجایی وباهنر

ادامه مطلب...

در عصر گاهی از آخرین روزهای مرداد، درتالار اندیشه حوزه هنری سالگرد شهادت بزرگ مرد مظلومی از جنس سید شهیدان اهل قلم برگزار شد.
او که به شیوه آن شهید عزیز، به دنبال نمایش جلوه ای از ابعاد انسانی دفاع در برابر متجاوزان از یک سو و جهاد در عرصه نبرد تبلیغات روشنگرانه در برابر تهاجم بی سابقه جهان رسانه ای صهیونیسم بر علیه مردم مظلوم سوریه از سوی دیگر بود، چه کسی می توانست باشد جز شهید عزیز هادی باغبانی.
زمانی که حجة الاسلام دکتر کریمیان از هادی به عنوان مدافعی مظلوم نام برد، برایم عجیب به نظر نرسید چرا که در دورانی که حتی بسیاری از یادگاران دوران دفاع مقدس که خود شاهد مظلومیت ملت بزرگ ایران در برابر تهاجم نظامی ،رسانه ای و تبلیغاتی تمامی جهان کفر برعلیه انقلاب و نظام اسلامی بودند، تحت تأثیر همان تهاجم رسانه ای حمایت از نظام سوریه را عملی برخلاف ملت سوریه برمی شمردند حضورمستندسازانی چون هادی را می توان مظلومانه نامید. ولی وقتی سید علی فاطمی با بغضی فروخفته سخن از بی مهری ها بر زبان آورد محزون ازاین بی مهری ها با خود اندیشیدم.
تا کنون می پنداشتیم فقط در جبهه دگر اندیشان کسانی هستند که در برابر هر ابراز ارادتی به یکی از مظاهر و ارزشهای نظام اسلامی تمام هم خود را بر حمله تا حذف فردی که ارادتی از خود نشان داده مصروف می دارند ولی اکنون ظاهراً جبهه جدیدی در برابر ما گشوده اند. برای درک بیشتر موضوع مروری بر وقایع فرهنگی در سال اقتصاد و فرهنگ خواهیم داشت.

اپیزود اول:
«الهام چرخنده» در سخنانی قابل تقدیر لحظاتی پس از تحویل سال 1393، ‌شعری در وصف امیر مؤمنان علی(ع) خواند و سپس سال جدید را ‌‌به رهبر انقلاب تبریک گفت‌. این سخنان گرچه برای آحاد ملت بزرگ ایران حرکتی زیبا، قابل تقدیر و دلچسب از سوی یک بانوی هنرمند بود ولی موجب تأثیرات معکوس در میان کسانی شد که این عرض ارادت از سوی یک بازیگر سینما را برنمی تافتند و خود سر آغازی برای حمله به این بانوی هنرمند و هنرپیشه زن سینما شد. زیباتر اینکه برخوردهای منفی با وی موجب شد تا بار دیگر وی ضمن تبریک روز پدر به رهبر معظم انقلاب اسلامی بگوید: "به مناسبت 13 رجب سالروز ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر تبریک قلبی خود را به عنوان بانوی سینماگر ایرانی از طرف مادران شهدای ایرانی و از طرف همه زن های ایرانی که با قدرت ایستاده اند،  به حضرت آقا رهبر عظیم الشان کشورم  عرض می کنم ".  
وی درجمع دانشجویان دانشگاه تهران ابراز داشت: " بسته فرهنگی من این است که تولد آقا امیرالمومنین(ع) را به حضرت آقا رهبر عظیم الشأن کشورمان تبریک بگویم و به ایشان بگویم انشا الله سایه شما مستدام باشد و روز پدر هم برشما مبارک". برای جلوگیری از اطاله کلام از نحوه برخورد منورالفکران مدعی سکولاریسم خود داری می شود.

اپیزود دوم:
«لعیا زنگنه» بازیگر توانمند تئا‌تر، سینما و تلویزیون نیز در برنامه سه ستاره شبکه سوم سیما حاضر شد و تأکید کرد، افتخار می‌کند در مملکتی زندگی می‌کند که ریشه رهبرش به یک زن همچون فاطمه زهرا (س) می‌رسد. زنگنه در این برنامه درباره مقام زن و در نقد اینکه گاه حتی در تلویزیون شأن زن و مادر رعایت نمی‌شود، سخنانی در کرامت حضرت زهرا (س) بیان کرد که در نوع خود متفاوت بود و مورد توجه قرار گرفت. سخنانی که زنگنه بیان داشت گرچه به صراحت کلام  «الهام چرخنده» نبود ولی از آنجا که مضمون این سخنان  همراه با ارادت به رهبر معظم انقلاب بود، واکنش‌هایی خفیف‌تر نسبت به چرخنده را در باره او در پی داشت.
حضور هردو بانوی هنرمند در مجامع هنری و فرهنگی با پوشش و حجاب کامل اسلامی، به این حملات بیش از پیش دامن زده و اتهاماتی همچون ریاکاری و... را ‌با ادبیاتی بسیار بد و توهین آمیز‌ نسبت به آنان را بدنبال داشت.

اپیزود سوم:
در هشتمین جشن انجمن منتقدان سینمایی ایران که باحضور طلایه داران تفکر «مک کارتیسم» در تالار شمس برگزار شد، یکی از همین ها هنگام اعلام بازیگرمنتخب نقش اول زن به طعنه  گفت:"  آیا این جایزه متعلق به همان کسی است که فکر می‌کنم؟"  وبا کنایه ای ادامه داد: "می‌دانستم جایزه به چه کسی می‌رسد. این وظیفه را به من محول کردند چون ما قرار است با هم گفتگو و همدیگر را تحمل کنیم".  گرچه خانم «مریلا زارعی» با گفتن جملاتی در حد و شأن وی پاسخ داد که: "مازیار میری جمله ای گفت که دلم نمی‌آید حرف نزنم، با این که عهد کرده بود حرفی هم نزنم، متاسفانه فضای رسانه هم به گونه‌ای است که هر چه می‌گویم، بخشی از آن در فضای رسانه منتشر می‌شود. بله در زندگی اصل بر تحمل است و اگر تحمل نکنیم، چه باید کنیم؟ اما من آن چه را که در دل دارم، نمی‌گویم و سکوت می‌کنم".
در حالی که حاضران در جشن، مریلا زارعی را تشویق می کردند، وی ادامه داد: "در ضمن من جایزه ام را از دستان آقای متوسلانی گرفتم و این باعث افتخار من است".
 اکنون ما به علل این طعنه باز می گردیم.
1-    بازی در نقش یک زن کُرد در فیلم «چ» مربوط به 48 ساعت از زندگی شهید چمران در غائله‌ی پاوه
2-    بازی با زبان روزه در نقش مادر شهید در فیلم «شیار143»
3-    حضور در جشنواره‌ی فیلم فجر
4-    گریه در نشست مطبوعاتی فیلم «شیار143» در جشنواره‌ِ فیلم فجر به دلیل بازخورد مثبت تماشاگران در سالن رسانه‌ها
5-    دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن به‌خاطر بازی فیلم «شیار143» و تقدیم آن به مادران شهدا و بیان این مهم که: "سیمرغ برای من اشک مادری است که سال‌ها در انتظار بازگشت حتی یک بند انگشت فرزندش است".
6-    دریافت عنوان خادم افتخاری حرم حضرت معصومه(س)
7-    حضور در راهپیمایی روز قدس و واکنش نسبت به کاسب‌کارانه‌بودن کمپین‌های دوپهلوی حمایتی برخی از هنرمندان و بیان این جمله نابخشودنی به سرکرده طلایه داران «مک کارتیسم»  وطنی : " باید بگویم که شعارها در این کمپین]کمپین کشتن همنوع را متوقف کنید [کلی است و به‌طور مشخص به حوادث اخیر مربوط نمی‌شود. مشمول تمام اقدامات غیرانسانی، جنگ و خونریزی در جهان امروز است. این جمله شامل کشته‌شدگان اتوبوس اسکانیا، حادثه سقوط هواپیمای مالزی و... هم می‌شود. مطمئنم که واکنش همکارانم از سر خیرخواهی بوده و خیلی هم زیباست. من از همکارانم در این کمپین درخواست می‌کنم که به حرکت مثبتشان ادامه بدهند و به‌طور مشخص از جنایاتی که در حق مردم بی‌دفاع غزه شده هم نامی ببرند. وقتی رژیم صهیونیستی با شعار «یک تیر، ‌دو نشان» جنایات خود را با افتخار انجام می‌دهد و به زنان حامله هم رحم نمی‌کند، باید مستقیم وارد عمل شد و با صدای بلند به جهانیان گفت که آنها به عمل غیرانسانی دست می‌زنند. بنابراین نگران واکنش‌های جهانی از عملکردمان و از اینکه ممکن است در جشنواره‌های جهانی مورد هجمه قرار‌گیریم، ‌نباشیم..."

اپیزود آخر:
پیکر شهید هادی باغبانی به وطن بازگردانده شده و توسط مردم شهیدپرور و خداجوی زادگاهش بابلسر تشییع شد. سید علی در صفحه اجتماعی خود بازخوردهای متفاوتی را می بیند از «چرا رفت؟...می خواست نره...! »از سکولارهای وطنی تا «حرفه ای کار نکرد و به شهادت رسید...!» نخودیها.(به زعم سیدعلی)
چه می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم در صحنه هنر ایران بزرگ ما، افراد معلوم‌الحال و مقلدی وجود دارند که تبحر خاصی در ارتزاق از بودجه‌های نهادهای دولتی و عمومی و تسخیر پوزیشن در عین گرفتن پُز اپوزیسیون دارند و از فیلم ضد دفاع مقدس تا فیلم موهن درباره‌ی اعتقادات دینی، تا توهین به طبقات گوناگون جامعه‌ی ایرانی و معوج جلوه‌دادن ارزش‌های اخلاقی در کارنامه‌ِ‌ی مشعشع آنان یافت می‌شود، در عین حال افرادی نیز یافت می شوند که همین درس را پس می دهند ولی با پوشش دینی وحتی حزب اللهی، اینان موج سوارانی هستند که اگر مدتی را بدون آن بگذرانند به زودی از حافظه ملت ایران فراموش می شوند ولی همواره به دنبال ایجاد موج جدیدی هستند تا بر آن سوار شده و مدتی در صحنه بمانند. توجیه آنان نیز این است که «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» غافل از این که آنانی چنین گفتند؛ که خود موج بودند ونه موج سوار.!
 خطر اینان اگر بیش از گروه اول نباشد، کمتر از آن نیست.  چه اینان از هیچ قاعده ای در بازی پیروی نمی کنند گرچه هردو دو روی یک سکه و دو تیغه یک قیچی هستند. هردو اینان پیرو نظام لیبرالی هستند، اما  یکی آگاهانه در مسیر گام برداشته و به این امر افتخار می کند و دیگری گاهی ناآگاهانه چنین شیوه ای را پی گرفته است و گاهی او نیز آگاهانه در این مسیر گام برمی دارد و آگاهانه خود را در جبهه پیروان انقلاب عظیم اسلامی وارد کرده است . فارغ از اینکه این دو گروه کدامیک کوتوله های فرهنگی و کدامیک شوالیه ها و ژنرالهای جنگ نرم دشمن به شمار می روند مبارزه با هردو عزمی جزم را می طلبد.

در پایان بیانی از شهید والامقام مرتضی آوینی را تقدیم حضور خواننده محترم می نمایم:
فحش اگربدهندآزادی بیان است، جواب اگربدهی بی فرهنگی!
سؤال اگر بکنند آزاد اندیشند، سؤال اگربکنی تفتیش عقاید!
تهمت اگر بزنند درجستجوی حقیقتند، جواب اگربدهی دروغگویی!
مسخره ات بکنند انتقاد است، جواب اگربدهی بی جنبه ای!
اگرتهدیدت کنند دفاع کرده اند، اگر از عقایدت دفاع کنی خشونت طلبی!


 

آقا سید حسین

گرچه ازدست دادن یاران وعزیزان بسی جانکاه و غم افزاست ولی آنگاه که رعنا جوانی  حیران به دنبال نوایی ره می جوید که سالهاست در عرصه زمان گسترانیده شده وتورا به کاروانی وصل می کند که درزمینی آکنده از عشق و شور و ایمان وآزادگی ره می پوید وبا شیدایی ندای لبیک به امام زمان خویش را پاسخ گفته و خود در خیل عاشوراییان زمان قرار می گیرد و شادمانه رقصی باشکوه در برابر مرگ را به زیبایی و چابکی سرداده و سربلند به لقای پروردگار خویش می شتابد، سر بر آستان جانان می سایی و شکر می گویی که اسماعیل تورا به سربداری پذیرفت و از الطاف او به بزرگی یاد می کنی که نعمت زیستن در فضای عطرآگین جهاد و   شهادت را روزی تو فرمود.

آری   پاسخ به ندای هل من ناصر کاروان سرخ شهادت و وداع جانانه با دنیای هزار رنگ ،هزارافسون که هر از گاه درآغوش دنیا دوستی به عیش می گذراند،   با تمام مظاهر جلال و جبروتش و جهیدن به آغوش یگانه محبوب دوسرا ونزد  رب منان جای گرفتن، مردان مردی را می طلبد که در ره صدق پایمردی برگزینند  تا آنکه قهقهه مستانه وصل سردهند. تو نیز  به پاداش صبر بر مصیبت جدایی ازفرزند برخوان گسترده الهی میهمان سید محمد شده ای و بر ما  باز ماندگان  ازطریق وصل می نگری .یادت را گرامی می داریم و به روان پاک فرزند شهیدت درور می فرستیم.

«تقدیم به روح بلند شهید سید محمد تقی زاده و پدر گرانقدرش سید حسین به امید نگاهی و شفاعتی به وقت ورود.»

 شهید

تصویر تزیینی است.

 


یکی از دوستان درباره دعوای روسای قوا این اشعار را برایم فرستاده است. بد نیست دوستان هم آن را بخوانند و نظر خود را بیان کنند:

این عمار

دعوای کودکانه وزشت شما خطاست

نفس شما به حضرت ابلیس مبتلاست

وقتی که خصم منتظر یک بهانه است

آیا جدال و جنگ دراین روزها رواست؟

این رهبر عزیز دلش خون شد ازشما

حتمأدوباره گفت که عمار من کجاست؟

امواج فتنه می رسد از هرکجا ولی

کشتی نوح را چه غم از ورطه بلاست؟

این انقلاب کشتی اولاد احمد(ص) است

این پور حیدر(ع) است که بر عرشه ناخداست

برای سلامتی حضرت امام خامنه ای سه صلوات


 


حضرت آیت الله العظمی مظاهری در نقل خاطره‌ای از استادشان آیت الله مرعشی نجفی می‌فرمایند:

«خدا رحمتش‌ کند، درجاتش‌ عالیست، عالی‌تر کند، مرحوم‌ آیت‌ الله مرعشی، من‌ مکاسب‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، هم‌ کفایه‌ خواندم، هم‌ مکاسب... ایشان‌ بنایشان‌ این‌ بود برای‌ این‌که‌ خسته‌ نشوند، یک‌ قصه‌ای‌ گاهی‌ اوقات‌ یا خیلی‌ از اوقات‌ در میان‌ درس‌ برای‌ شاگردها می‌گفتند، و یکی‌ از قصه‌هایشان‌ این‌ بود که‌ می‌گفتند:

 پدر من‌ از علمای‌ نجف‌ بوده‌ یک‌ شاگرد سنی‌ داشت، این‌ بالاخره‌ می‌خواست‌ برود کردستان‌ و کرمانشاه، این‌ با پدر من‌ خداحافظی‌ کرده‌ علاقه‌ به‌ پدر من‌ داشت، رفت، پدر من‌ آمد ایران‌ و رفت‌ مشهد، و این‌ عالم‌ جلیل‌القدر گفته‌ بود در برگشت‌ قافله‌ ما غروب‌ رسید کرمانشاه، من‌ خیلی‌ وحشت‌ کردم‌ که‌ حالا چه‌ می‌شود، آن‌ وقت‌ وضع‌ کرمانشاه‌ وضع‌ کردستان‌ روی‌ قاعده‌ شیعه‌ و سنی‌گری‌ خیلی‌ بد بود، می‌گوید دیدم‌ ناگهان‌ اتفاقی‌ آن‌ شاگرد من‌ پیدا شد، خیلی‌ با من‌ گرم‌ گرفت‌ و بالاخره‌ با زور و رودربایستی‌ من‌ را برد خانه‌ خیلی‌ هم‌ خدمت‌ کرد به‌ من

 بعد آخر شب‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا ما یک‌ جلسه‌ای‌ داریم‌ شما بیاید برویم‌ توی‌ این‌ جلسه، گفتم‌ می‌آیم. می‌گوید مرا بردند توی‌ آن‌ جلسه، مرحوم‌ آقا نجفی‌ گفتند، پدرم‌ می‌گفتند وقتی‌ نشستم‌ توی‌ جلسه، دیدم‌ این‌ سبیل‌ گُنده‌ها، سبیل‌ کشیده‌ها دارند می‌آیند، تعجب‌ کردم، چه‌ خبر است، یک‌ وقت‌ مَنقَلی‌ پر از آتش‌ که‌ آتش‌ زغالی‌ که‌ اَلُو  داشت، این‌را هم‌ آوردند، یک‌ مجمع‌ را هم‌ آوردند گذاشتند روی‌ این‌ آتش‌ها، روی‌ این‌ منقل.

‌ می‌گوید من‌ تعجب‌ کردم، ترس‌ هم‌ من‌را گرفته‌ بود که‌ این‌ها چه‌ کار می‌خواهند بکنند، یک‌وقت‌ دیدم‌ یک‌ جوانی‌ زیر غُل‌ و زنجیر، آقای‌ نجفی‌ می‌گفتند پدر من‌ گفتند چون‌ من‌ همدانی‌ها را می‌شناختم‌ این‌ قیافه، قیافه‌ همدانی‌ بود، بالاخره‌ آوردندش‌ زیر غُل‌ و زنجیر، یک‌ سفره‌ چرمی‌ هم‌ پَهْن‌ کردند، او را نشاندند روی‌ سفره‌ چرمی‌ و یک‌ کسی‌ با یک‌ ضربت‌ گردن‌ آن‌را زد، آن‌ مجمع‌ که‌ داغ‌ بود گذاشتند روی‌ گردن‌ این‌که‌ خون‌ بیرون‌ نیاید، غُل‌ و زنجیرها را هم‌ باز کردند این‌ هی‌ دست‌ و پا می‌زد این‌ها هم‌ قاه‌ قاه‌ می‌خندیدند، گفت‌ من‌ غش‌ کردم‌.

 بالاخره‌ قضیه‌ تمام‌ شد و من‌ در حال‌ غش‌ بودم، کم‌کم‌ مَرا به‌ هوش‌ آوردند اما آن‌ موقعی‌ که‌ نزدیک‌ بود به‌ هوش‌ بیایم‌ می‌دیدم‌ با هم‌ زمزمه‌ دارند، این‌ شیعه‌ است‌ این‌را هم‌ بیایید دومی‌اش‌ باشد، آن‌ طلبه‌ می‌گفت:‌ نه‌ بابا من‌ درس‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، این‌ از آن‌ سنی‌های‌ داغ‌ است‌ معلم‌ من‌ بوده، بالاخره‌ من‌ را نجات‌ داد، آمدیم‌ خانه، وقتی‌ من‌ حال‌ آمدم، این‌ طلبه‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا من‌ سنی‌ هستم، اما مُرید شما هستم، می‌دانید شما را خیلی‌ دوست‌ دارم، نمی‌خواستم‌ ناراحتتان‌ کنم، اما بُردم‌ آن‌جا یک‌ پیام‌ بدهید به‌ علمای‌ نجف‌ و پیام‌ این، که‌ شما عُمَرکُشون‌ کنید ما هم‌ این‌جور می‌کنیم،‌ ما رسم‌مان‌ است‌ یک‌ شیعه‌ را یک‌ جایی‌ پیدا می‌کنیم‌ زندانی‌اش‌ می‌کنیم‌ غُل‌ و زنجیر می‌کنیم‌ تا شب‌ چهارشنبه، شب‌ چهارشنبه‌ همه‌ ما جمع‌ می‌شویم‌ برای‌ رضایت‌ خدا، قربة الی‌ الله این‌را می‌آوریم‌ و این‌ بلا را به‌ سرش‌ می‌آوریم‌ که‌ تو دیدی.»

حضرت امام باقر، علیه‌السلام، مى‌فرمایند: بنده خدا روز قیامت محشور شود و (با این‌ که در دنیا) دستش به خونى آلوده نشده (و خونى نریخته) به اندازه یک حجامت یا بیشتر خون به او بدهند و بگویند: این سهم تو است از خون فلان کس؟ عرض می‌کند: پروردگارا تو خود می‌دانی که همانا جان مرا گرفتى (و در آن حال) من خون کسى را نریخته بودم (و هیچ خونى به گردنم نبود؟) خداوند فرماید: آرى تو از فلانى روایتى چنین و چنان شنیدى و به ضرر او بازگو کردى، پس زبان به زبان به فلان جبار(و ستمکار) رسید و بدان روایت او را کشت، و این بهره‌ی تو از خون اوست. (اصول کافی، شیخ کلینی،  ج4، ص77)


باباسلام بی بدنی یا که بی سری

مگذر از این سؤال من این بار سرسری

امشب برای ماتم تو روضه خوان شدم

شاید به جا بیاورمت رسم دختری

دیدم به نیزه می روی و می دویدمت

هر بار هم رسیدم ، دیدم جلوتری

امشب فقط برای سرت گریه می کنم

از بس تو ای مسافر من گریه می کنی

دست مرا بگیر و ببر روی نیزه ها

امشب کبوتری زده پر با کبوتری

حرم ارباب


دیپلم که گرفت خانواده اش مقدمات ادامه تحصیل در آمریکا رو براش فراهم کردن .اما او با این چیزها آروم نمی شد.عزمش رو جزم کرده بود برای دفاع از انقلاب .جزء اولین داوطلبان حضور در بسیج بود .18 بهار از عمرش گذشته بود که جنگ شروع شد او هم مثل دیگر جوون های این مملکت عزم جبهه کرد .او تمامی امکانات تمتع از دنیا براش فراهم بود و سنگرهای جبهه رو ترجیح داد به ناز و نعمت زندگی در شمرون(شمیران). خدا نعمت رو به او تمام کرده بود .هوش و استعداد بالا،هیکل درشت و موزون و قدرت بدنی بالا و.....اضافه بر این ها چهره زیبا و دوست داشتنی..او همه این نعمت ها رو برای صاحب نعمت خرج کرد.او والیبالیست حرفه ای بود..وقتی رو تور بلند می شد با اون هیکل زیبا همه رو به حیرت وا می داشت.اما همه این دلبستگی ها رو گذاشت و دل به دوست سپرد..سردارشهید عبدالحمید شاه حسینی جانشین گردان قمربنی هاشم علیه السلام لشگرده سیدالشهداء علیه السلام با خدا معامله کرد و خدا مرشدی مثل سردارشهید احمد ساربان نژاد رو جلو راهش قرار داد که در این راه ، بلد راه حمید باشه و انصافا شهید حمید شاگرد خوبی برای این استاد بود. عملیات های فتح المبین و بیت المقدس توانمندی حمید را به همه نشان داد .بعد از عملیات بیت المقدس در معیت شهید احمدساربان نژاد با قوای محمد رسول الله (ص) برای دفع تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان رفت و بعد از برگشت و تاسیس تیپ حضرت سیدالشهداءعلیه السلام در آبان ماه سال61 به جمع رزمندگان این تیپ پیوست و در کنار شهید احمدساربان نژاد فرمانده قهرمان گردان قمربنی هاشم (ع)قوت قلب او در ماموریت ها بود.

شهید شاه حسینی

شهید شاه حسینی و شهید جنگروی بیمارستان طالقانی آبادان

ادامه مطلب...

   1   2   3   4   5   >>   >