u باافلاکيان خاک نشين - شجره طيبه

هر که پوشش شرم گزيند کس عيب او نبيند . [نهج البلاغه]

اوقات شرعي
چهارشنبه 30 مرداد 1387

:: RSS 

:: خانه

:: مديريت وبلاگ

:: پست الکترونيک

:: شناسنامه

:: کل بازديدها: 1205

:: بازديدهاي امروز :8

:: بازديدهاي ديروز :13

vدرباره خودم

باافلاکيان خاک نشين - شجره طيبه

vپيوندهاي روزانه


vاشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

v لينک وبلاگ دوستان

تايباد

v لوگوي وبلاگ دوستان



vفهرست موضوعي يادداشت ها

کودک ونوجوان[26]
باافلاکيان خاک نشين[3]
تاريخ انقلاب اسلامي[2]
سياست ونوجوان[1]

vمطالب قبلي

یادداشتهای قبلی [39]

vآهنگ وبلاگ

   [آرشيو شده ها]

!   + هشدار حضرت حجت به نماز اول وقت

يکشنبه 25/1/1387 ::  ساعت 6:23 صبح

زهري مي گويد:


« من تلاش فراواني براي زيارت حضرت صاحب الامر عليه السلام داشتم؛ اما به اين خواسته نرسيدم. تا آن که به حضور محمد بن عثمان عمروي ـ نايب دوم حضرت در غيبت صغري ـ رفتم و مدتي ايشان را خدمت نمودم. روزي التماس کردم که مرا به محضر آن حضرت برساند.


 


قبول نکرد؛ ولي چون زياد تضرع کردم، فرمود: فردا، اول روز بيا.


روز بعد، اول وقت به نزد او رفتم. ديدم شخصي آمد که جواني خوشرو و خوشبو در لباس تجار همراه او بود و جنسي با خود داشت.


در اين جا عَمروي به آن جوان اشاره کرد، که اين است آن کسي که مي خواهي.


من به حضور آن حضرت رفتم و آنچه خواستم سؤال کردم و جواب شنيدم.


 


 بعد حضرت، به در خانه اي که خيلي مورد توجه نبود، رسيدند و خواستند داخل آن خانه شوند که عمروي گفت: اگر سؤالي داري بپرس، که ديگر او را نخواهي ديد.


رفتم که سؤالي بپرسم؛ اما حضرت گوش ندادند و داخل خانه شدند و فرمودند:


« ملعون است، ملعون است، کسي که نماز مغرب را تا وقتي که ستاره در آسمان زياد شود، تأخير اندازد.


ملعون است، ملعون است کسي که نماز صبح را تا وقتي که ستاره ها غايب شوند، تأخير اندازد. »


¤نويسنده: محسن بغلاني

?  نوشته هاي ديگران

!   + عملت را عملِ امام زمان قرار بده!

يکشنبه 25/1/1387 ::  ساعت 6:16 صبح

آيت الله سيد محمد باقر ابطحي اصفهاني فرمودند:
« شبي در عالم رؤيا ديدم فضاي مابين قم و مسجد جمکران گويا تمام چمن زار است و داراي درختهاي سبز که مهتاب بر آن مي تابيد و نهرهاي آب در آن جريان داشت. درختي را ديدم که داراي شاخه هاي بسيار جذاب و سرسبز و صداي روح بخشي از ميان آن به گوش مي رسيد که به ذهنم خطور کرد، صداي حضرت داود ـ عليه السلام ـ است.
در وسط آن درخت، جايگاهي بود که در آنجا آقايي نشسته و به نظرم آمد که اين آقا حضرت بقية الله الاعظم امام زمان ـ عليه السلام ـ است.
صحبتي را به ميان آوردم که از ذکر آن معذورم، زيرا اشاره به عهد و پيماني بود و سپس عرض کردم: چه کنم که به شما قرب پيدا کنم؟ به زبان فارسي فرمود:
« عملت را عمل امام زمان قرار بده. »

من به خاطرم اين معني رسيد، يعني، آنچه را به ذهنت مي آيد اگر امام زمان بود، عمل مي کرد، تو هم همان را عمل کن. به عربي به حضرت عرض کردم:
 و هو الامل. يعني: اين آرزوي من است.

 گفتم: چه کنم که در اين امر موفق باشم؟ به عربي جواب فرمود:
الاخلاص في العمل.
از خواب بيدار شدم، چراغ خاموش بود، قلم و دفتر حاضر کردم و آن دو جمله سؤال و جواب را نوشتم.
فردا درباره اين دو جمله سؤال و جواب، فکر کردم به نظرم آمد: در جمله اول، حقيقت تشيع که پيروي از امام به حق باشد نهفته و در جمله دوم، راه موفقيت را که همان توحيد ذاتي و عملي باشد يافتم، اين دو جمله توصيه حضرت بود که براي من و همگان عبرت است ».



¤نويسنده: محسن بغلاني

?  نوشته هاي ديگران

   [آرشيو شده ها]

!   ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ